تبليغاتX
این عمرته که می گذره نه عقربه های ساعت
هر که در این بزم مترب تر است جام بلا بیشترش می دهند
 دکتر علی شریعتی

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

 

.....................................

- دنیا را بد ساخته اند

 

کسی را که دوست داری ٬ دوستت ندارد

 

کسی که تو را دوست دارد٬تو دوستش نداري

 

اما  کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد ٬

 

به رسم و آیین زندگانی به هم نمی رسند .

                                              

                                          و این رنج است

                               

                                                       زندگی یعنی این

...................................................

- من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام 

 

 عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد 

 

 عشق به آزادی مرا همه ی عمر در خود گداخته 

 

  آزادی معبود من است 

 

 به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است 

 

 هر دردی بی درد است

 

 و هر مرگی حیاتی 

 

 مرا این چنین پرورده اند

 

من این چنینم

..........................................

هر کسی دو تاست و خدا یکی بود

 

یکی چگونه می تواند باشد

 

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ٬ هست

 

و خدا

 

کسی که احساسش کند نداشت

.............................

ارزش ماورائی هرکس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

.....................

|+| باز براتون نوشت این رضا قلی زاده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387  |
 خوانــــــــــــــــــــدنی ها

در حال حاضر بیش از 6 میلیون اختراع وجود دارد که توماس ادیسون با 1093 اختراع رکورد دار این زمینه است



در حال حاضر بیش از 6 میلیون اختراع وجود دارد که توماس ادیسون با 1093 اختراع رکورد دار این زمینه است.

- نور می تواند دور کره زمین (خط استوا) را 7.5 بار در 1 ثانیه طی کند.

 


ادامه مطلب
|+| باز براتون نوشت این رضا قلی زاده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387  |
 
  • «آدم تبه‌کار می‌رود ولی شرش بعد از او می‌ماند.»
  • «آن کس که جرأت انجام کارهای شایسته دارد، انسان است.»
  • «آن کس که مال مرا بدزدد، چیز بی ارزشی را ربوده‌است، اما آن‌که نام نیک مرا برباید، جزئی از وجود مرا می‌برد که او را غنی نمی‌کند اما در واقع مرا حقیر می‌سازد.»
  • «آیا می‌دانید که انسان چیست؟ آیا نسب و زیبایی و خوش‌اندامی و سخن‌گویی و مردانگی و دانشوری و بزرگ‌منشی و فضیلت و جوانی و کرم و چیزهای دیگر از این قبیل، نمک و چاشنی یک انسان نیستند؟»
  • «از دست دادن امیدی پوچ و آرزویی محال، خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است.»
  • «اگر در این جهان از دست و زبان مردم در آسایش باشیم، برگ درختان، غرش آبشار و زمزمه جویبار هریک به زبانی دیگر با ما سخن خواهند گفت.»
  • «اگر دوازده پسر داشتم و همه را به طور یکسان دوست می‌داشتم و یازده پسرم را در راه میهن قربانی می‌کردم، بهتر از این بود که یکی پس از دیگری در بستر خواب بمیرند.»
  • «امان از وقتی که مردم، دزد عقل را به گلوی خود بریزند، منظور از دزد عقل، مشروبات الکلی است، واقعأ که هیچ عاقلی این کار را نمی‌کند.»
  • «اندیشه‌ها، رؤیاها، آه‌ها، آرزوها و اشک‌ها از ملازمان جدایی‌ناپذیر عشق می‌باشند.»
  • «ای فتنه و فساد، تو چه زود در اندیشه مردان نومید رخنه می‌کنی.»
  • «بدی‌های ما در دنیا به یادگار می‌ماند و خوبی هایمان همراه با ما به گور می‌رود.»
  • «بذله‌گویی برازنده‌ترین لباسی است که در یک مجلس می‌توان پوشید.»
  • «برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را نیز بسوزاند.»
  • «برای لذت بردن کافیست اندکی احمق باشی.»
  • «به دست آور آنچه را که نمی‌توانی فراموشش کنی و فراموش کن آنچه را که نمی‌توانی بدست آوری.»
  • «تردیدهای ما خائنینی هستند که با نصایح خود، ما را از حمله به دشمن باز می‌دارند، درحالی که تصمیمی راسخ و حمله‌ای به موقع می‌تواند فتح و پیروزی را نصیب ما سازد.»
  • «تملق خوراک ابلهان است.»
  • «جایی‌که تخم محبت کاشته شود، شادمانی می‌روید.»
  • «جوانی و پیری با یک‌دیگر قابل مقایسه نیستند. جوانی مایه نشاط و سعادت است و پیری موجب فلاکت و حسرت. جوانی نیمروز زندگانی است و پیری شبانگاه ظلمانی. جوانی دوره خودنمایی و شجاعت است و پیری روزگار ترس و مذلت، جوان چون آهوی وحشی با نشاط و غرور در وادی زندگی می‌دود و پیر چون مردی لنگ آهسته و با هزار زحمت ، قدم برمی‌دارد.»
  • «جوانی جرعه‌ای است فرح‌انگیز ولی حیف که به پیری آمیخته‌است.»
  • «چراغ کوچکی در شب، تاریکی را می‌شکافد و به اطراف نور می‌دهد، کار خوب اگرچه کوچک و ناچیز باشد در نظر من کوچک و ناچیز نیست.»
  • «خانم‌ها هیچ چیز نمی‌خواهند جز یک شوهر خوب، و همین‌که گیرشان آمد، همه چیز می‌خواهند.»
  • «در سرتاسر اعمال بشر، جزر و مدی موجود است که اگر آدمی در مجرای آن واقع شود، به ساحل سعادت می‌رسد وگرنه سراسر عمر وی در گودال‌های بدبختی و فلاکت سپری خواهد شد.»
  • «در سینه خود شراره‌ای آسمانی دارم که نامش وجدان است.»
  • «دشمنان بسیاری دارید که نمی‌دانند چرا دشمن شما هستند ولی همچون سگ‌های ولگرد هنگامی که رفقایشان بانگ بردارند، آنها نیز پارس می‌کنند.»
  • «دنیا مانند یک تماشاخانه‌است، هرکس رل خود را بازی می‌کند و سپس مخفی می‌شود.»
  • «دوستی نعمت گرانبهایی است، خوشبختی را دوبرابر می‌کند و از بدبختی می‌کاهد.»
  • «دنیا، سراسر صحنه بازی است و همه بازی‌گران آن به نوبت می‌آیند و می‌روند . نقش خود را به دیگری می‌سپارند.»
  • «دیدن و حس کردن، وجودداشتن است، زندگی در اندیشه‌است.»
  • «دیوانه خودش را عاقل می‌پندارد و عاقل هم می‌داند که دیوانه‌ای بیش نیست.»
  • «زنبور هرچقدر باشد، گل از آن بیشتر است؛ دل‌های ماتم زده هر اندازه باشند، قلب‌های شاد زیادترند.»
  • «زندگی از تار و پود خوب و بد بافته شده‌است، فضیلت ما وقتی می‌تواند بر خود ببالد که از خطاهای ما شلاق نخورد و جنایت‌های ما وقتی نومید می‌شود که مورد ستایش فضیلت‌های ما قرار نگیرد.»
  • «سعادتمند کسی است که به مشکلات و مصایب زندگی لبخند زند.»
  • «شادمانی در خانه‌ای است که مهر و محبت در آن مسکن دارد.»
  • «شخص عاقل و هشیار به هرجا قدم بگذارد، سعادت و فراغت بال همراه اوست زیرا در جهان بجز خوبی و زیبایی چیزی نمی‌بیند.»
  • «عشق غالبأ یک‌نوع عذاب است، اما محروم بودن از آن مرگ است!»
  • «عقل و هوش خود را با خوشی و نشاط دمساز کن تا هزاران آسیب از میان برود و عمرت دراز شود.»
  • «علامت و نشان حقیقی اصالت و علو شأن، نوازش و ترحم آمیخته با شادمانی و گشاده‌رویی است.»
  • «کاری که وظیفه و صمیمیت در آن دخالت دارد، خلل‌پذیر نیست.»
  • «کسانی که دنیا را از دست می‌دهند آن را با فکر و وسواس می‌خرند.»
  • «کشنده تر از نیش مار، بچه حق‌ناشناس است.»
  • «کینه پنهان نمی‌ماند.»
  • «گذشت زمان هرچه از موهای مردم می‌کاهد، به خرد آن‌ها می‌فزاید.»
  • «گریه ما وقت تولد از آن رو است که به صحنه بزرگ جنون و حماقت وارد شده‌ایم.»
  • «مردی که دردرون خویش موسیقی ندارد و نداهای خوش و دلنشین او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، برای خیانت، توطئه و غارتگری مناسب می‌باشد و هیچ کس نباید به او اعتماد کند.»
  • «مسکنت در کوی هنرمندان و رنجبران راه ندارد و شادمانی در خانواده‌ای است که مهربانی در آن جا حکومت می‌کند.»
  • «مصائب خود را مانند لباستان با کمال بی‌اعتنایی تحمل کنید.»
  • «من از خوشبختی‌های این جهان بهره‌مند گردیده‌ام زیرا در زندگی عاشق شده‌ام.»
  • «من همیشه میل دارم از اشخاص نجیب پیروی کرده و از آنان چیز بیاموزم.»
  • «موفقیت‌هائی که نصیب بشر شده عمومأ در سایه تحمل و بردباری بوده‌است.»
  • «می‌دانیم که چیستیم اما نمی‌دانیم که چه می‌شویم.»
  • «وجود ما به منزلهٔ باغی است که ارادهٔ ما باغبان آن است.»
  • «وقتی ناراحتی بزرگی پیش آید، رنج و غم‌های دیرین از یاد می‌رود.»
  • «هر اندازه گناهی بزرگ کهنه شود و به حال اختفا باقی بماند سرانجام هنگام مرگ یا بروز خطر، چون فرصت کشف آن فرارسد، به صورت موحشی زهر خود را برجان آدمی می‌ریزد.»
  • «هر چه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور می‌شوی هر چه را که بدست می‌آوردی دوست داشته باشی.»
  • «هرکس فقیر و قانع باشد ثروتمند است.»[۱]
  • «همیشه حرف حق را بدون بیم بیان کن و شیطان را خجل ساز.»
  • «همیشه کار کنید و بکوشید تا جامه افتخار و عظمت را بپوشید، همیشه در نظر داشته باشید که افتخارات تازه‌ای به دست آورید زیرا افتخارات گذشته همچون شمشیری است که زنگ‌زده و از رونق افتاده باشد.»
  • «هیچ چیز ، بد یا خوب نیست، فقط نیروی اندیشه بدی و خوبی و سعادت و شقاوت را می‌آفریند.»
  • «یقینأ رفتار حکیمانه یا وضع جاهلانه همچون بیماری از شخصی به شخص دیگر سرایت می‌کند، پس لازم است که انسان‌ها مواظب انتخاب معاشران خود باشند.»
  • «اگر تمام شب را بخاطر از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستاره‌ها را از دست خواهی داد.»
  • «داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است
  • |+| باز براتون نوشت این رضا قلی زاده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  |
     ای زمانه باورت نمی شود

     

    ای زمانه باورت نمی شود آن گونه از تو به بدی یاد می کنند که اگر بفهمی می دانم که در جا خواهی مرد ،ای زمانه گوش ات به من باشد که صادق ترین با تو منم ،که گرگی دراین سوی جهانم .ای زمانه آنان می گویند که چیزهایی جز  نفرت ،دروغ ،بزدلی نفرین در تو نیست و تو گویی اینان سوغات اشرف مخلوقات، انسان اند .!؟

    اینان در دل تو جای دارندبا هر که سر سخن را باز می کنی و یا از خوبی هوا صحبت می کنی می گوید این آرامش قبل از طوفان است .دیگر انسان ها با چشم گرگ به هم مینگرند نه با چشم انسان .پیش هر کسی می رسی و می گویی که دوستش داری ، چنان  از تو دور می شود که گویی بیماری مسری گرفته ای .آخر این عشق به یک جنس تقلبی در تو تبدیل شده است .دیگر هیچ کس در بازار عشق را نمی خرد .بااینکه ارزان است و قیمتش مناسب،درد را نمی خردبا اینکه صاحبش دیگر از دستش خسته شده است .من نیز به بازار رفتم تا بدانم که قیمت عشق بالا رفته یا هنوز در حال پایین آمدن است .رفتم و دیدم که عشق خریداری نداردو قیمت ها خیلی پایین آمده است .زرنگی کردم و مقداری عشق خریدم .به امید اینکه در روزهای بعد قیمت عشق بالاتر رود ومن هم کمی سود کرده باشم . ولی از آن روز، ماه ها گذشته است وقیمت عشق عوض بالا رفتن، پایین آمده است و البته من دیگر عشقی ندارم و عشق من مانده شده ، پوسیده شده و حالا به درد تبدیل شده است آری بهتر است بعد از مدت ها باز سری بزنم شاید درد گران باشد .

    می روم یک گوشه فریاد می زنم ای مردم درد ، درد کهنه .بیایید این ور بازار . همه در بازار مشغول خریدند یکی فریب می خرد یکی زندگانی می فروشد یکی خیانت می خرد وااای چقدر آدم .آدم ها دورم را می گیرند همه با هم و یکجا حرف می زنند مانندلاشخور هایی که جنازه ای یافته و یکجا حمله کنند .با زیرکی آنان را به قیمت دادن وادار می کنم آخر مدت هاست که به بازار سر نزدم و قیمت ها را نمی دانم با دادن فریب و کلکی که در همان ابتدای بازار خریده بودم آنان را وادار به قیمت دادن کردم آری صاحب فریب راست می گفت که اینان به زودی به کارت خواهد آمد .قیمت ها را مقایسه می کنم تقریبا مشابه هستند ،یکی به قیمت  آبرویم و دیگری به قیمت جانم این دو بهترین پیشنهاد ها بودند .من نمی فروشم ،من عشق را به قیمت یک نگاه خریده بودم و هر دو را لازم دارم هم جان و هم آبرو .

    لحظه ای قبل به دوستم گفتم که در قلب من جای دارد ولی او باورنکردآخر انسان ها چنان ویروس بی اعتمادی گرفته اند که از شدت آن سواد عشق را فراموش کرده اند . تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمام.

     

    شاید این نوشته ی من زیاد جالب نبود ولی بدونید که تقصیر من نیست وریشه ی حرف های من در خود من ، خود تو و خود ما است .به قول دوستم فقط صد سال اول این طوری ، درست می شه .  این از.....

     

     

    |+| باز براتون نوشت این رضا قلی زاده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387  |
     سخنان بزرگان

    آنان که نمی توانند خود را اداره کنند ‌ناچار از اطاعت دیگرانند. ویکتور هوگو

    زندگی گره ای نیست که در جست و جوی گشودن آن باشیم. زندگی واقیتی است که باید آن را تجربه کرد

    سورن کی یر کگارد

    پرهیزگار باش که هرگز هیچ پرهیزگاری از درستی نمی میرد . غزالی طوسی

    آن کس که نمی تواند فرمان دهد بایستی فرمان ببرد  . فردریش نیچه

    اگر خواهان تماشای ستاره‌ها هستی، تاریکی شرط ضروری دیدن آن‌هاست. آنی ویلارد

    آنچه می خورید باعث زخم معده نمیشود ، بلکه آنچه شما را می خورد موجب پیدایش این زخم می شود . فونتاکو

    برای هدایت مردم پشت سرشان حرکت کن . لائوسته

    مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک چراغ موشی از آن استفاده نمی کنیم . 

    تا وقتیکه قلب شما نخواهد ، مسلماً مغزتان هرگز به چیزی عقیده پیدا نمی کند . ویلیام جیمز

    وقتی «قدرت عشق» بر «عشق به قدرت» غلبه کند، دنیا طعم صلح را می چشد . جیمی هندریکس

    پیران جهان دیده برای گفتگو  مانع تراشی نمی کنند . اُرد بزرگ

    به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود .جبران خلیل جبران-

    اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط .

    - برادرم تو را دوست دارم ، هر که می خواهی باش ، خواه در کلیسایت نیایش کنی ، خواه در معبد، و یا در مسجد . من و تو فرزندان یک آیین هستیم ، زیرا راههای گوناگون دین انگشتان دست دوست داشتنی "یگانه برتر " هستند ، همان دستی که سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد .

    - بسیاری از دین ها به شیشه پنجره می مانند.راستی را از پس آنها می بینیم، اما خود، ما را از راستی جدا می کنند .

    بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید  . فردریش نیچه

    سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده ، چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده است . وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا . جیمز بادید

    مردم دنیا همچون دیوانگان کور و کر ، به جان هم می افتند و یکدیگر را ندیده و نشناخته می درند و بر این دیوانگی نام جنگ افتخار می گذارند . ویلیام تن

    وقت ماده خام زندگی است . شما چطور آن را عمل می آورید؟ . برایان تریسی

    از کمبود وقت گله نکنید . شما تمام وقتی را که وجود دارد در اختیار دارید، یعنی بیست و چهار ساعت در هر شبانه روز . 

    نمی‌توانیم کاری کنیم که مرغان غم بالای سر ما پرواز نکنند اما می‌توانیم نگذاریم که روی سر ما آشیانه بسازند. ضرب‌المثل چینی

    اگر می‌خواهید فرزندانتان روی پای خود بایستند، مسؤولیت‌هایی روی دوش آنها بگذارید. ابیگیل فون بورن

    انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور ، خود را از تیررس نگاه دیگران پنهان می کنند . فردریش نیچه

    شمشیر می تواند روح را از بدن جدا سازد ، ولی هرگز نمی تواند عقیده ای را از مغز کسی بیرون کند . کالون

    .

     

    .

    .

     .

    |+| باز براتون نوشت این رضا قلی زاده در شنبه هفدهم آذر 1386  |
     سهراب سپهری

    دود مي خيزد ز خلوتگاه من

    كس خبر كي يابد از ويرانه ام؟

    با درون سوخته دارم سخن

    افسانه ام؟ كي به پايان مي رسد

     

    دست از دامان شب برداشتم

    تا بياويزم به گيسوي سحر

    خويش را از ساحل افكندم در آب

    ليك از ژرفاي دريا بي خبر

     

    بر تن ديوارها طرح شكست

    كس دگر رنگي در اين سامان نديد

    چشم مي دوزد خيال روز و شب

    از درون دل به تصوير اميد

     

    تا بدين منزل نهادم پاي را

    از دراي كاروان بگسسته ام.

    گرچه مي سوزم از اين آتش به جان

    ليك بر اين سوختن دل بسته ام

     

    تيرگي پا مي كشد از بام ها

    صبح مي خندد به راه شهر من

    دود مي خيزد هنوز از خلوتم

    با درون سوخته دارم سخن

     

    |+| باز براتون نوشت این رضا قلی زاده در شنبه هفدهم آذر 1386  |
     حمید مصدق (زير خاكستر)

     

    زير خاكستر ذهنم باقي ايست

    اتشي سركش و سوزنده هنوز

    يادگاري ايست ز عشقي سوزان

    كه بود گرم و فروزنده هنوز

     

    عشقي آن گونه كه بنيان مرا

    سوخت از ريشه و خاكستر كرد

    غرق در حيرتم از اينكه چرا

    مانده ام زنده هنوز

     

    گاهگاهي كه دلم مي گيرد

    پيش خود مي گويم

    آن كه جانم را سوخت

    ياد مي ارد از اين بنده هنوز

     

    سخت جاني را بين

    كه نمردم از هجر

    مرگ صد بار به از

    بي تو بودن باشد

    گفتم از عشق تو خواهم مرد

    چون نمردم هستم

    پيش چشمان تو شرمنده هنوز

     

    گر چه از فرط غرور

    اشكم از ديده نريخت

    بعد تو ليك پس از آن همه سال

    كس نديده به لبم خنده هنوز

     

    گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت

    سال هاست كه از ديدهي من رفتي،  ليك

    دلم از مهر تو آكنده هنوز

     

    دفتر عمر مرا

    دست ايّام ورق ها زده است

    زير بار غم عشق

    قامتم خم شدو پشتم بشكست

    در خيالم امّا

    همچنان روز نخست

    تويي آن قامت بالنده هنوز

     

    در قمار غم عشق

    دل مكن بردي و با دست تهي

    منم آن عاشق بازنده هنوز

     

    "آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش"

    گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند

    زير خاكستر جسمم باقي ايست

    آتش سركش وسوزنده هنوز

    |+| باز براتون نوشت این رضا قلی زاده در جمعه هجدهم خرداد 1386  |
     حمید مصدق

    تو به من خنديدي

    ونمي دانستي

    من به چه دلهره از باغچه ي همسايه

    سيب را دزديدم

    با غبان از پي من تند دويد

    سيب را دست تو ديد

    غضب الود به من كرد نگاه

    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

    وتو رفتي و هنوز،

    سال ها ست كه در گوش من آرام،

    آرام

    خش خش گام تو تكرار كنان،

    مي دهد آزارم

    ومن انديشه كنان

    غرق اين پندارم

    كه چرا ،

    -خانه ي كوچك ما

     سيب نداشت

    |+| باز براتون نوشت این رضا قلی زاده در جمعه هجدهم خرداد 1386  |
     امام علی (ع)

    دنیا شناسی :

    دنیا ، خانه ای است پوشیده از بلا ها ، به حیله و نیرنگ شناخته شده ، نه حالات آن پایدار ، و نه مردم آن از سلامت برخوردارند . دارای تحولات گوناگون  ، و دوران های رنگارنگ ؛ زندگی در آن نکوهیده ؛وامنیت در آن  نابود است .اهل دنیا ، همواره هدف تیرهای بلاهستند ، که با تیرهایش آن ها را می کوبد ، وبا مرگ آن ها را نابود می سازد .

    یاری خواستن از خدا رد مشکلات اقتصادی :

    خدایا آبرویم را با بی نیازی نگه دار ، وبا تنگ دستی شخصیت مرا لکه دارمفرما ، در صورتی که در پشت پرده ، اختیار هر بخشش و دریغی در دست تواست و تو بر همه چیز توانایی.

    ضرورت شناخت دنیا:

    دنیای حرام چون مار سمّی است ،پوست آن نرم ولی سمّ کشنده در درون دارد.نادان فریب خورده به آن می گراید ، وهوشمند عاقل از ان دوری گزیند.

    اقسام مردم در دنیا :

    دنیا گذرگاه عبور است ، نه جای ماندن ؛ و مردم در آن دو دسته اند :یکی آن که خود را فروخت و به تباهی کشاند ، و دیگری ان که خود را خرید و آزاد کرد.

    حقوق دوستان:

    دوست ، دوست نیست مگر آن که حقوق دوست را در سه جا نگهبان باشد : در روز گرفتاری ، ان هنگام که حضور ندارد ، و پس از مرگ .

    چهار ارزش برتر :

    کسی که چهار چیز دادند از چهار چیز محروم نباشد : با دعا از اجابت کردن ، با توبه از پذیرفته شدن ، با استغفار از آمرزش خدا ، با شکرگذاری ار فزونی نعمت ها .

    عبادت بی حاصل:

    بسا روزه داری که بهره ای جز گرسنگی و تشنگی از روزه داری خود ندارد ، و بسا شب زنده داری که از شب زنده داریچیزی جز رنج و بی خوابی به دست نیاورد ؛ خوشا خواب زیرکان ، وافطارشان .

    ارزش دنیا ودوستی :

    مردم فرزندان دنیا هستند و هیچ کس را بر دوستی مادرش نمی توان سرزنش کرد .

    ضرورت پرهیز از بدگمانی :

    شایسته نیست به سخنی که از دهان کسی خارج شد گمان بد ببری ، چرا که برای آن برداشت نیکویی می توان داشت .

     

    |+| باز براتون نوشت این رضا قلی زاده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386  |
     فریدون مشیری (زهر شیرین)
    ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق ،

    که نامی خوش تر از اینت ندانم .

    وگر - هر لحظه - رنگی تازه گیری ،

    به غیر از " زهر شیرینت " نخوانم .

     

    تو زهری زهر گرم سینه سوزی ،

    تو شیرینی ، که شور هستی از توست .

    شراب جام خورشیدی، که جان را

    نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از تست .

     

    به آسانی ، مرا از من ربودی

    درون کوره ی غم آزمودی

    دلت آخر به سرگردانیم سوخت

    نگاهم را به زیبایی گشودی

     

    بسی گفتند : - "دل از عشق برگیر !

    که: نیرنگ است وافسون و جادوست ! "

    ولی ما دل به او بستیم ودیدیم

    مه این زهر است ، اما!... نوشداروست !

     

    چه غم که این زهر تب الود ،

    تنم را در جدایی می گدازد

    از آن شادم که در هنگامه ی درد ؛

    غمی شیرین دلم را می نوازد .

     

    اگر مرگم به نامردی نگیرد ؛

    مرا مهر تو در دل جاودانی است .

    وگر عمرم به ناکامی سر اید ؛

    ترا دارم که : مرگم زندگانی است .

     

     

     

     

    |+| باز براتون نوشت این رضا قلی زاده در چهارشنبه ششم دی 1385  |
     
     
    بالا

    من از این به بعد دروبلاگ زیر خواهم نوشت بای "www.ghotbejonob.blogfa.com" My SitE